سال نو مبارک

روزهای پایانی سال من هم مثل دیگران شلوغ بودم و از اونجایی که قرار بود به سفر برم شلوغ تر ... سفر خیلی خوبی می تونست باشه اگه روز سوم سفر خبر فوت بی بی رو بهمون نمی دادن .
از اونجایی که بی بی ۹۷ سال داشت و خیلی هم بیمار بود همه دوست دارانش دعا میکردند تا زود تر از زندان این تن پیر و بیمار رها بشه .... وقتی رها شد نمیدونم خبرش چه لطفی برای چه کسی داشت که به من خبر بدن و بگن زود بیا تا توی مراسم خاکسپاری و کفن و دفن شرکت کنی . من فکر میکنم شرکت توی مراسم کفن و دفن غیر از خود آزاری هیچ لطفی برای هیچ کسی نداره ...
من دلم می خواد وقتی از دنیا رفتم از وطنم دور باشم تا هیشکی خبر دار نشه و هیچ گونه مراسمی برای من نگیره .... اصلا بهتره جنازه منو بی اندازن توی بیابون بلکه سگهای بیابون یه شکمی از عزا در بیارن . اینطوری لااقل جنازه ام یه لطفی داره .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:24 توسط لیلا
|