دارم جزاي چه كاري رو پس ميدم ؟؟

اونقدر اشتباه كردم كه نميدونم كدومشون پاپيچم شده !

دوران مجردي عالي و خوبي داشتم .

داشتم از زندگيم نهايت لذت رو ميبردم .

چه روزهاي خوشي ...همش مسافرت ...همش تفريح ... با دوستان به شادي .

آخرين سفرم مشهد بود .

همين كه از مشهد اومدم سر و كله آقا پسري كه بعد شد آقاي همسر  پيدا شد .

اونقدر همه چيز سريع پيش رفت كه يه دفعه به خودم اومدم ديدم توي حرم حضرت معصومه نشستم كنار يه آقاي داماد و آقاي عاقد داره صيغه عقد دائم ميخونه و خواهر كوچولو  و زن داداشم دارن بالاي سر من قند ميسابند و من هم با اخم دارم ميگم ......

با اجازه بزرگترها و پدر و مادر عزيزم ...بله


به همين راحتي "پي پي " كردم به زندگيم .



پي نوشت : هر چي فكر ميكنم ميبينم بزرگترين اشتباه من راه دادن خواهرم به خونه ام و الوده كردن حريمم بوده .