عمر ما چطوری تموم میشه :(

امروز صبح که می خواستم از خونه برم بیرون توی ذهنم داشتم نقشه میکشیدم که از چه مسیری برم تا از جلوی علی رشتی آرایشگر رد نشم .

کارش اینه از ۷صبح تا ۱۰شب روی اون صندلی جلوی مغازه اش بشینه و آمار ساکنین محل رو داشته باشه ... همین

چه عمر بی ارزشی داره این علی رشتی .... چه انگیزه پستی برای زنده بودن !

 

می گن جون عزیزترین دارایی انسانه .... من چه بهره ای  از این عزیز ترین دارییم می برم !

می گن عرض زندگی مهم تر از طول زندگیه ...... زندگی من چقدر عریض بوده ؟

 

زندگی از نگاه نوید مجاهد

من :  آخه برای چی ما زنده ایم و مجبوریم این دنیا رو با این همه تلخی و سختی و عذاب تحمل کنیم وقتی که خدا خودش گفته: " و ما انسان رو در رنج و سختی آفریدیم" ... وقتی که "نا برده رنج گنج میسر نمیشود" ... وقتی که یه ذره خوشی توی دل یه عالمه سختی و تلخی قرار داره .....

به خاطر یه ذره خوشی و راحتی و آسایش باید کلی نا خوشی و ناراحتی و سختی تحمل کنیم .... این چه ارزشی داره .... آخرش که چی ... می خوایم بمیریم وهمه چی تموم ... بهتره همین حالا بمیریم تا سختی های کمتری رو تحمل کنیم .

 

نوید : خب نگاه تو به این دنیا خیلی وحشتناکه ... مثل من دنیا رو ببین ... منی که از کمترین حقوق و توانائیهای انسانی بر خوردارم .... من انتخاب شدم به این جهان بیام ... بین میلیاردها انتخابی که بود من انتخاب شدم و دوست دارم زندگی توی این دنیا رو تجربه کنم ... تلخ یا شیرین سخت یا آسون یه تجربه است ... من اومدم به این دنیا و می تونم کلی چیزهای مختلف ببینم کلی صدا ها و نواهای مختلف کلی بو ها و طعم ها و رنگ های مختلف و کلا تجربه زندگی روی این کره خاکی رو می تونم داشته باشم .

تو هم سعی کن با شرایط و امکاناتت هر چند محدود از تجربه زندگی روی این کره خاکی لذت ببری و کلی کار و راه و چیزهای جدید رو توی این زمانی که به تو داده شده رو امتحان کنی و هیجاناتش لذت ببری .

 

پی نوشت ۱: اون معلول بود و دچار دیفروشنی دوشن یعنی ضعف عظلات که از کودکی دچارش بود و هر روز حالش بد تر میشد ... اون فقط می تونست انگشتهای دستش رو حرکت بده فقط همین .... اونو با جرثقیل سقفی از روی تختش بلند میکردند و به صندلی چرخ دارش می بستند چون نمیتونست خودشو نگه داره حتی گردنشو نمیتونست حرکت بده و بعد دستشو روی ریموت می زاشتن . و اون وقتی به پشت میزش میرسید کسیو صدا میکرد که دستشو بزاره روی میز نزدیک موس و فقط با یه موس میتونست کار کنه . اون خیلی موفق و باسواد و فوق العاده امیدوار بود .

پی نوشت ۲ : این گفتگو برای اقلا ۵ سال پیش بود و زمانی که من خیلی افسرده و نا امید شده بودم و سختی ها بهم غلبه کرده بودند .... ولی الان نظرم این نیست ...

الان نظر من اینه که همه حق دارند زندگی کنن و از این فرصتی که بهشون داده شده استفاده کنند تا به اهداف و آرزوشاشون برسن .... پس چرا می خواین خودتونو  فدا کنیدو زندگی رو تحمل کنید و به سوی نا بودی برید ... حتما راه حلی هست . بیشتر فکر کنید و گاهی مشورت کنید .

بهتره کی هلاک بشه ؟

توی یه گوشه از این دنیا یه مرد جوون وجود داره که یه روز یه انتخاب اشتباه کرد و بعدشم به خاطر امیدی که داشت به قول خودش یه نفر رو به این دنیا دعوت کرد .

( اون مرد اصلا به روز الست اعتقادی نداره ( روزی که ما در پیشگاه خداوند قبول کردیم با شرایطی که الان داریم به این دنیا بیاییم و به آزمون ها خدایی تن بدیم ) و اون میگه اعتقاد به الست اعتقاد به جبر مطلق هستش .

حالا ادامه اون زندگی مشترک برابر میشه با مرگ شخصیتی اون مرد و همه هدفهای زندگیش .

و فکر میکه که اگه از اون زندگی خارج بشه و نخواد که شخصیتش و اهدافش توی زندگیش بمیرن  اون وقت اون بچه نابود میشه  چون زنی که همسر خوبی نیست پس مادر خوبی هم نیست.

من کاری به اون مرد ندارم .

من یه مادر هم نیستم .

ولی اگه  یه روز ببینم دو نفر دارن هلاک میشن .... یه آدم جوون و بالغ و یه آدم کم سن و نا بالغ .... من به هر دوی اونها در حد توانم و به یک اندازه کمک میکنم ...

به نظر من یه آدم جوان هم به اندازه یک آدم کودک حق داره زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره .

اون ادم جوان تا وسطهای راه رو اومده .... کلی سختی کشیده و کلی هدف و آرزو داره ... کلی شخصیتش شکل گرفته که تغییر اون شخصیت برابر با شکستن اون آدمه....

در حالی که اون بچه تازه اول راهه ...

گرچه به هر حال اون به حمایت پدر و مادرش نیاز داره ولی قرار نیست اون پدر و مادر در اثر این حمایت خودشونو نابود کنند .

حتما راه حل های زیاد و بهتری هم وجود داره که هیچ کس هلاک نشه .

 

پی نوشت : شاید به جای اینکه دنبال این باشیم که آدمها سازگار و کم توقع بشوند و طلاق نگیرند ...بهتر باشه که آموزش های قبل از ازدواج رو ببینند و یاد بگیرند که درست انتخاب کنند ...

از روی منطق نه از روی احساس

ممکنه یه مادر شایسته نباشه ؟

مرد : اون زنی که برای من همسر خوبی نبوده هرگز نمیتونه برای اون بچه هم مادر خوبی باشه !

زن : درسته که اون زن برای تو همسر خوبی نبوده ولی ممکنه برای یه مرد دیگه همسر خوبی باشه ضمن اینکه یه زن ممکنه هیچ وقت همسر خوبی نباشه ولی همیشه برای فرزندش مادر خوبیه و پس از جدایی خیالت راحت باشه که جای دخترت کنار مادرش خوبه .

مرد: این طرز تفکر کاملا یک بعدیه . یعنی هیچ مادری بد نیست و همه مادرها خوبند ...پس همه زن ها خوبند؟

زن : من نمیدونم چی باید بگم ولی فکر میکنم  برای یه بچه بهتره فقط در کنار مادرش باشه تا اینکه پدرش هم باشه و توی خونه پر باشه از انرژی و احساس منفی و یا اینکه بدون مادر پیش پدرش باشه .... چون بچه ها به محبت مادری بیشتر احتیاج دارند تا به امنیتی که پدرشون بهشون میده .

 

پی نوشت : آیا من اشتباه میکنم و زنی که نمیتونه همسر خوبی باشه پس حتما مادر خوبی هم نیست ؟؟؟

آه!

دختران روستا به شهر فكر می كنند!

 دختران شهر در آرزوی روستا می میرند!

 مردان كوچك به آسایش مردان بزرگ فكر می كنند!

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان كوچك می میرند!

 

كدامین پل در كجای جهان شكسته است كه هیچ كس به خانه اش نمی رسد

"گروس عبدالملکیان"

نظر یک روانشناس در مورد رابطه جنسی قبل از ازدواج

یه روز که توی مترو بودم چند تا دانشجو داشتن در این مورد بحث میکردند .... یکی از اونها نظر استادشو گفت که خیلی هم قبولش داشت :

اگه یه دختر با یه پسری دوست بشه و قصد از دواج داشته باشه و قبل از اینکه ازدواج رسمی کنند بدن خودشو در اختیار اون پسر قرار بده .... دقیقا مثل این می مونه که :

 شما یه ماشین مدل بالای آخرین سیستم داشته باشی و بعد سوئیچ اونو بدی به فردی و بگی این ماشین در اختیار تو ولی هر وقت خواستی بخری بیا از خودم بخر .

خب معلومه که اون فرد هیچ وقت هزینه نمیکنه و ماشین رونمیخره چون می تونه ازش رایگان و بی مسئولیت بهره ببره .

 

ضمن اینکه یه پسر اگه فرد متعهد و مسئولیت پذیری باشه هیچ وقت برای دوست دختر عزیزش هیچ مشکل و دردسری رو نمی خره و آینده اونو به خطر نمی اندازه .

 

پی نوشت ۱: خب شاید این نظر برای دختران و پسران خیلی جوان درست باشه و برای دختران و پسرانی که  ۳۰ سالگی رو رد کردند و مستقل و مسئولیت پذیر هستند شرایط فرق کنه .

پی نوشت ۲ : ممکنه بگید برای خانوم های مطلقه که دیگه اصلا هیچ شرایطی نیست. ولی خواهش میکنم به این موضوع فکر کنید که اون خانوم درسته که دیگه باکره نیست ولی هنوز همون موجود ظریف و شکننده و آسیب پذیره که عاشق میشه و وابسته میشه و توقع داره که بعد یه رابطه جنسی که خودشو خالصانه در اختیار پارتنرش قرار داد از اون تعهد و عشق ببینه .... یعنی ارتباط جنسی با یه خانوم مطلقه بدون تعهد و عشق  عین ظلم به اون خانومه .

سوال شخصی خودم

سوال از خانوم ها

شمایی که معتقدی رابطه جنسی قبل از ازدواج کاملا اشتباهه و توی دوستی نباید هیچ نوع رابطه جنسی باشه پس چرا دوست پسر ( مرد) انتخاب میکنید .

یه مرد ( پسر ) چه چیزی میتونه به شما بده که یه دختر ( خانوم) نمی تونه .

چرا به همون دوستان دخترتون اکتفا نمیکنید و با وجود منع مذهبی که وجود داره  دلتون می خواد یه دوست پسر هم داشته باشید ؟؟؟

 

سوال از آقایون

شمایی که دوست دارید یه دوست دختر داشته باشید و معتقد هستید که یه دختر باید واقع بین باشه و خودشو گول نزنه و به این نیاز غریضی و حقیقی و در واقع نیاز خدادادی هم مرد و هم زن جواب مثبت بده تا هر دو از یه رابطه لذت ببرند

چرا پس وقتی که تصمیم میگیرید یه رابطه قوی تر از دوستی یعنی ازدواج که یه قرار داد اجتماعی و شرعی و تعهد آور  هستش  داشه باشید . اون وقت دنبال یه دختر باکره هستید ... یه دختر نجیب آفتاب و مهتاب ندیده ... اونوقت اون دختری که قبلا دوست عزیزتون بوده و به دوستیتون کمک کرده تا هر دو ازش لذت ببرید رو لایق مادری فرزندانتون نمیدونید .

 

 

پی نوشت ۱ : نتیجه گیری من در پست قبلی در واقع نتیجه گیری از کامنت ها یعنی صحبتهای خودتون بوده ... حتی اگه کامنت های خصوصی رونخونده باشید با خوندن کامنتها این نتیجه رومیگیرید .

پی نوشت ۲ : دوستان جدیدی توی بحث ما شرکت کردند که نظر اکثرشون بر عکس قبلی هاست و معتقدند که عشق و دوستی بین دو نفر بدون س ک س پایدار تر و واقعی تره .....

پی نوشت ۳ : با خودندن وبلاگ ها  متوجه شدم که دوستان جدید جوون تر و کم سن سال تر از دوستان قدیمی هستند شاید به همین دلیل و اختلاف نسل  نظراتشون متفاوت هست .

پی نوشت ۴ : این سوالات به هیچ وجه مغرضانه نیست و من این سوال رو از خودم هم می پرسم ...چون برای خودم هم پیش آمده که با وجود اینکه میدونم چه اتفاقی می افته و من با اون اتفاق موافق نبودم باز هم دلم میخواسته که با یه پسر  دوست بشم . و این سوال برای خودم هم پیش اومده که با وجود این همه منعی که وجود داره پس چرا من دلم خواسته و راه حل چیه ؟

 

آخرش که چی ؟

این مطلب رو گذاشتم و کلی آدم هم اومدند و چه خصوصی و چه عمومی نظرشونو گفتند

 

پسرها بیشتر به این مطلب اشاره کردند که چرا دخترها میخوان خودشونو گول بزنند و باید با  واقعیت ها کنار بیان . و توجه داشته باشن که دوستیشون با یه دختر باید یه لطفی داشته باشه .

برای اونها رابطه جنسی بخش لاینفک روحیه و شخصیت و تفکر یه مرد هستش خصوصا از نظر فیزیولوژی  و بدون این رابطه دوستی هیچ لطفی نداره هر چند که رابطه معقول و منطقی و متعادل باشه و حتی رابطه جنسی دوستی را عمیق تر و متعادل تر میکنه .

در ضمن اونها معتقدند که این نیاز خانو م ها هست و اونها بی خودی کلاس میزارند و امتنا می کنند .

دختر ها هم انکار نکردند که این نیاز رو دارند و نگفتند که از این موضوع بدشون میاد. فقط یکمی فرصت خواستند تا طرف مقابل رو بشناسند و این حس در اونها ایجاد بشه و اونقدر به طرف مقابل علاقمند بشن که بخوان باهاش رابطه خیلی خصوصی تر  داشته باشند .و این فرصت برای انتخاب درست رو یه توع احترام از طرف مقابل دونستند.

 ((البته خیلی از خانومها این رابطه رو بدون ازدواج نمی پذیرند در نتیجه به دوستی قبل از ازدواج هم اعتقادی ندارند))

 

خب در واقع توی رابطه جنسی بین خانم ها و آقایون یه جورایی توافق وجود داره . و هممون میدونیم که وقتی رابطه صمیمی تر بشه و بخوایم که ادامه داشته باشه در نهایت به این موضوع هم میرسه ...

 پس بهتره ما خانومها خودمونو گول نزنیم و واقع گرا تر باشیم و وقتی یه دوستی رو می پذیریم همه طبعاتشو در نظر داشته باشیم .

و آقایون هم یکمی صبور تر باشن و با عجله بی خودی رابطه رو خراب نکنند و در اخر هم موقع بیان کردن سعی کنند احترام طرف مقابل رو نگهدارند چون خانومها هر چیزی رو توی پرده و حجاب بیشتر دوست دارند  .

ولی آیا از این موضوع مهم تر توی رابطه دختر و پسر وجود نداره ؟

شما از يه رابطه  چه ميخواهيد  ؟

روز اول آشنايي و ايجاد يه رابطه جديد :

مرد - براي شما توي يه رابطه از همه چي مهمتر چيه ؟

زن - براي من اول از همه رعايت ادب و احترام و بعد تعهد در حد رابطه ( رابطه در حد دوستي يا ازدواج هر كدوم كه هست)

مرد - يعني تو از من فقط همين سه تا رو ميخواي ؟ 

زن - اوهوم .... براي شما چي مهمه

مرد - اول از همه بگم كه من آدم هاتي هستم و برام س ك س خيلي مهمه . بعدشم ميخوام شرايط منو درك كني و بيشتر از توانم از من نخواي ... در ضمن سرم خيلي شلوغه و از ۶ صبح تا ۹ شب سر كار هستم و وقتم كمه ...

 

 

پي نوشت ۱ : البته همه مردها و زن ها مثل هم نيستند .....اين فقط تجربه اين روزهاي منه

پي نوشت ۲ : شما از يه رابطه چي ميخواين ؟

همين‌ها هستند!

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!

مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، .. .

آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم‌های پيامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

 

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن …