دوست داشتن ( دکتر علی شریعتی )

غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...

تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...  

ادامه نوشته

عشق => شجاعت


وقتی واقعا یکی رو دوست داریم توی ذهنمون اون بهترین و موجه ترین آدم دنیا میشه .

اون وقت دیگه روابطمون هم برامون توجیه میشه .

وقتی هم که یه چیزی برامون توجیح باشه خیلی با قدرت و راحت ازش دفاع میکنیم و توی ذهنمون هیچ محدودیت و یا منعی براش نداریم .


یه روز عاشق یه نیمایی بودم به طوری که برام مهم نبود هیچ کس ما رو با هم ببینه و حتی به این موضوع افتخار هم میکردم .

حتی دلم میخواست ببرمش خونه و با شجاعت به خانواده بگم که میخوامش .


بعد از سالها جدایی دوباره با هم دوست شدیم .

اما حالا اون آدم همون آدمه ولی من دیگه جرات ندارم.

با اینکه الان تنها زندگی میکنم دلم نمی خواد حتی همسایه ها ما رو با هم ببینند چه برسه دعوتش کنم به خونه .

خودش میگفت این عدم شجاعت تو به خاطر عدم عشقت نسبت به منه .

دوست داشتن یا غریزه ؟؟؟

 دوست داشت(احساس) !

یا   غریزه !

شايدم

دوست داشتن از روي غريزه !

 

پي نوشت : خب نميشه منكر غريزه شد ... ولي چرا غريزه آقايون ما خانومها رو اينهمه اذيت ميكنه ؟!.... با اينكه ميدونيم دوست داشتنشون هم از روي غريزه است ولي دوست داريم خودمونو گول بزنيم .

اینجا بدون من

 

همیشه فکر میکردم میدونم از زندگی چی میخوام .

اما حالا فهمیدم اشتباه خواستم .

چقدر حیفه که الان  توی سن ۳۲ سالگی متوجه اشتباهم شدم .

هنوز توانشو دارم که دوباره سعی کنم وبه خواسته هام برسم .

ولی ای کاش توی ۲۰ تا ۲۷ سالگی بهشون میرسیدم .

 

 

روزهایی که مدرسه می رفتم  خاله همش میگفت قدر این روزها رو بدون .. یه روز دلت برای این نیمکت های مدرسه تنگ میشه .

فقط خدا میدونه چقدر توی دلم به خاله ام می خندیدم .

 

پی نوشت : پیشنهاد میکنم که حتما فیلم اینجا بدون من روببینید ..... اقلا بعدش قدر داشته ها و شرایطتونو  بیشتر میدونید .

 

 

 

لیاقت اشک



زن جواني همراه همسرش کنار ديوار ايستاده بود و به شدت اشک مي ريخت . شيوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتي گريه زن را ديد ايستاد و علت را از او پرسيد.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامي زشت مرا مي رنجاند!
او مرد لايق و خوبي است و تنها عيبي که دارد بد دهني و زشت کلامي اوست که گاهي مرا به گريه وا مي دارد.
شيوانا با تاسف سري تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هيچ انساني لياقت اشک هاي انسان ديگر را ندارد و اگر انسان لايقي در دنيا پيدا شد او هرگز دلش نمي آيد که دل ديگري را به درد و اشک او را در آورد.

 

پی نوشت : سالهاست که آقایون بد دهنی میکنند و خانومها از این بد دهنی میرنجند . خیلی جالبه که هیچ وقت خانومها به بدهنی و فحاشی آقایون عادت نمی کنند که اذیت نشند.

تبصره :  البته این شامل همه آقایون و همه خانوم ها نمیشه ولی هنوز هم اینجور آدمها بینمون زندگی میکنند و کم هم نیستند .

 

یه پی نوشت دیگه : من فکر میکنم وقتی کسی میگریه برای خودش میگریه و در واقع از دردی که توی دل خودش احساس میکنه گریه میکنه نه برای دیگری

زِرِ مفت

یه روزی خیلی پر انرژی تر از الان بودم .

خیلی هم صبور و با حوصله تر از الان .

شاید به خاطر اینکه درهای روزی به رویم باز شده بود و به راحتی پول در می اوردم .

شاید به این خاطر که دغدغه ذهنی نداشتم .

به هر حال شرایط با الان خیلی فرق میکرد .

بهش گفتم :

دوست عزیزم ... من پشتتم ... هر کمکی از دستم بر بیاد دریغ نمیکنم ... هروقت خواستی روی پای خودت بایستی و جدا بشی من کوچیک خودت و پسرت هستم . اگه خانوادت حمایتت نکردن می تونی بیایی خونه من .

واقعا هم این کار رو میکردم.

هم توانشو داشتم و هم اعصابشو هم همه شرایطشو .

اون اون روزها اون کار رو نکرد .

بعد از ۶ سال تصمیم گرفت و جدا شد .

حالا من هر کاری می کنم نمیتونم تنهایی مو با کسی تقسیم کنم . حتی گاهی حوصله ندارم جواب تلفنشو بدم و یا جواب اس ام اس هاشو .

اون میدونه که من دختر شادی هستم و همش در سفرو طبیعت گردی هستم .

ولی نمی فهمه چرا برای اون وقت کم میزارم .

خودم هم نمیدونم چرا

دلم نمیخواد همخونه داشته باشم . حتی اون که صمیمی ترین و عزیز ترین دوست دوران کودکیمه .

البته خانواده حمایتش کردند ولی براش بهتره که تو خونه پدرش نمونه و مستقل باشه .

همه می دونن چرا . مخصوصا خانوم ها  .

 

 

یاد بگیریم همدیگرو همونطوری که هستیم دوست بداریم

مردي كت و شلواري با كراواتي زيبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت .
دوستش علت رو جويا شد و مرد پاسخ داد: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من رو عوض كنه.
منو وادار كرد سيگار و مشروب رو ترك كنم ... طرز پوشيدن لباسم رو عوض كرد ، و كاري كرد تا ديگه قماربازي نكنم، و همچنين در سهام سرمايه ‌گذاري كنم و حتي منو عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم كه همه آدمهاي سرشناسي هستند ميرم بازي گلف !

دوستش با تعجب گفت: ولي اينايي كه مي‌گي چيز بدي نيستند !!!!
مرد گفت: خب اين رو مي دونم ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگه اين زن در شان من نيست!

عشقي جدا از معشوق!




روزي شيوانا پير معرفت يكي از شاگردانش را ديد كه زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است. شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت كرد و اينكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است.
شاگرد گفت كه سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي كند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي كند.

شيوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترك چه ربطي به دخترك دارد!؟"

شاگرد با حيرت گفت:" ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود!؟"

شيوانا با لبخند گفت:" چه كسي چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است. اين ربطي به دخترك ندارد. هركس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي. بگذار دخترك برود!
اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست. مهم اين است كه شعله اين عشق را در دلت خاموش نكني . معشوق فرقي نمي كند چه كسي باشد! دخترك اگر رفت با رفتنش پيغام داد كه لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا كند! به همين سادگي!"
 

تعهد

داریم توی دنیایی زندگی میکنیم که باید به همه تعهد داشته باشیم

اگه یه روز از صبح تا شب با خونه تماس نگیریم مامان و بابا نگران میشن

اگه دو روز با خواهر و برادرت تماس نگیری اونها هم نگران میشن

 

وقتی چند روز میری تو لاک خودت و خودتو تو غار ذهنت مخفی میکنی دوستان دور و نزدیکت ازت دلخور میشن

دوست های فاو و نزدیکت که همون ساعات اولیه صداشون درمیاد که کجایی و سرت کجا گرمه

 

ما به همه تعهد داریم و حق نداریم گم شیم و کسی ازمون خبر نداشته باشه

 

 

 

میاییم توی اینگوشه دنیای یه خونه مجازی برای خودمون درست می کنیم و می خوایم هر وقت که دلمون خواست بهش سر بزنیم و آراد باشیم و بدون تعهد

اینجا هم برامون کامنت میزارن که : نیستی ... کجایی ... اگه به همین زودی پیدات نشه از لیست دوستانم حذفت میکنم .

- خب حذف کن ....ولی من آزادم .... هر وقت بخوام میام