انسان بي ظرفيت
حالا مي فهمم كه چرا بي بيم ميگفت:
شما بچه هاي اين دوره خيلي ضعيفيد ، با يه كيشميش تب ميكنيد و با يه غوره سرديتون مي كنه .
يه عمر واسه خودم تنها زندگي ميكردم و از تنهاييم لذت مي بردم. دو روز دوستان وبلاگيم از يزد و اصفهان و تهران اومدن پيشم ...وقتي رفتن تا چند روز احساس دلتنگي ميكردم .
همين كه ميامدم خونه از اينكه ماشين ناهيد و حسين زير پنجره آشپزخونه پارك نبود دلم ميگرفت.
فرهاد جان یه پست جالب و سرگرم کننده گذاشته. حتما سر بزنید .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 11:18 توسط لیلا
|