حالا مي فهمم كه چرا بي بيم ميگفت:

 شما بچه هاي اين دوره خيلي ضعيفيد ، با يه كيشميش تب ميكنيد و با يه غوره سرديتون مي كنه .

يه عمر واسه خودم تنها زندگي ميكردم و از تنهاييم لذت مي بردم. دو روز دوستان وبلاگيم از يزد و اصفهان و تهران اومدن پيشم ...وقتي رفتن تا چند روز احساس دلتنگي ميكردم .

همين كه ميامدم خونه از اينكه ماشين ناهيد و حسين زير پنجره آشپزخونه پارك نبود دلم ميگرفت.

 

فرهاد جان یه پست جالب و سرگرم کننده گذاشته.  حتما سر بزنید .