وقتی به یه جنس مخالف علاقمند میشیم دلمون میخواد وقت بیشتری با اون بگذرونیم .... دوست داریم ارتباطمون بیشتر بشه .... دوست داریم ابراز علاقه کنیم و پاسخ مناسب ببینیم .

تحت تاثیر افکار عمومی قرار میگیریم و فکر میکنیم حالا که به هم علاقمند هستیم علاوه بر رفتار و گفتارمون باید این ابراز علاقه رو لمس کنیم و حتما باید یه رابطه جسمی و بالاخره جنسی برقرار بشه .

چون ما ایرانی هستیم و چون مسلمان هستیم در آن واحد فقط با یه نفر می تونیم همچین رابطه ای داشته باشیم و چون  انسان هستیم نمیتونیم تعدد رابطه داشته باشیم چون علاوه بر جسممون روحمون هم بیمار میشه .

اون روزها من این چیزها رو می دونستم و  همیشه دلم میخواد بیشتر از یک دوست پسر داشته باشم ولی بدون هیچ رابطه خصوصی و جنسی و در حد یه دوست و رفیق خوب اجتماعی .....

به هر حال من هم تحت تاثیر افکار عمومی بودم و فکر میکردم چون طرف مقابل من یه مرد هستش حتما دلش میخواد جسم منو لمس کنه و به همین دلیل منتظر بودم این اتفاق بی افته ...

از طرفی دلم میخواست باهاش دوست بمونم و رابطه سالها ادامه داشته باشه ولی فکر میکردم چون اون مذهبیه من فقط باید به اون محرم بشم تا این اتفاق بی افته - یعنی ازدواج کنیم  .

خب چون من تکلیفم با دلم روشن نبود رفتاری نکردم که اون متوجه افکار من بشه برای همین اون هم نیازی پیدا نکرد که بخواد رابطه زندگی خصوصیش زودتر به من توضیح بده ضمن اینکه مرد شریفی بود و هیچ وقت نخواست از احساسات من سو استفاده کنه  .

اگه من در گیر رابطه عاطفی با نوید نبودم حتما رابطه با اون برام جدی میشد و اون وقت ممکن بود عاشق اون بشم و با اون رفتارها حتما ازش متنفر میشدم ....

به هر حال من از اون ماجرا  درسهای خوبی  گرفتم :

۱-  همیشه میشه با یه عشق فرضی و یا یه هدف دیگه روابط و احساساتمو کنترل و مدیریت کنم .

۲- احساسات من پایدار نیستند و به راحتی می تونند تغییر کنند .

۳- توی دنیا مردهای خوب و عاقل هم هستند و همه مردها مثل هم نیستند .

 

شما چه درسی از خاطره و تجربه من گرفتید ؟